در گذر واژه های ذهنم طوفان تنهایی شکل گرفته است باد سوزناک و پشت پنجره زنان سراغ تبلور نور ماه روی کف اتاق ذهنم امده و روزهای خیالی ام با باد در تقویم ورق میخورد. خیره سر از خیر این روزگار سرد گذر میکنم تا دمی را بر کلبه ای بی در و دیوار بگذرانم انچه مانده سقف ارزوهایی است که دیگر مجال بالارفتن ندارند، تنها انچه باقی مانده حرکت در عرض زمین است، قدم باید زد و چتر بالای سر را حس کرد که دیگر این تنهایی ترا به اسمان نخواهد برد انچه در تندیس این جاده های خیالی
برچسب:
نویسنده: ترانه هاشمی
برچسب:
نویسنده: ترانه هاشمی
برچسب:
نویسنده: ترانه هاشمی